ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

377

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

دمشق بر آن ديار امارت داده بود . چون نور الدين دمشق را تصرف كرد ، ضحاك در بعلبك موضعى استوار گرفت . نور الدين نيز به دو نپرداخت و سرگرم كار فرنگان بود . در سال 552 نور الدين ضحاك را به تسليم واداشت و قلعه را از او بستد . و اللّه اعلم . استيلاى امير اميران برادر نور الدين محمود بر حران سپس باز پس گرفتن آن نور الدين در سال 554 در حلب بود . برادر خردتر او امير اميران نيز با او بود . نور الدين در قلعه سخت بيمار شد چنان كه شايعهء مرگ او را دادند . برادرش امير اميران ياران خود را گرد آورد و قلعهء حلب را محاصره نمود . شيركوه بن شادى ، بزرگترين امراى نور الدين در حمص بود ، چون شايعهء مرگ نور الدين شنيد لشكر به دمشق برد تا آن را در تصرف آرد . برادر شيركوه نجم الدين ايوب ، در دمشق بود . برادر را از اين كار سرزنش كرد و فرمان داد به حلب رود و بنگرد آيا نور الدين مرده است يا نه . شيركوه شتابان به حلب رفت . و به قلعه فرا رفت و از فراز بامى نور الدين را كه زنده بود به مردم نمود . چون معلوم شد كه هنوز زنده است مردم از گرد برادر نور الدين امير اميران ، پراكنده شدند . سپس امير اميران به حران رفت و آنجا را بگرفت . چون نور الدين شفا يافت ، آهنگ حران كرد . حران را از برادر بستد و به زين الدين على كجك ، نايب برادرش قطب الدين صاحب موصل ، تسليم كرد . سپس به رقه رفت و آن را محاصره نمود . و اللّه تعالى ولى التوفيق . خبر سليمان شاه و حبس او در موصل ، سپس حركتش از موصل براى سلطنت در همدان سليمان شاه بن سلطان محمد بن ملكشاه در خراسان نزد عم خود سلطان سنجر بود . سلطان سنجر او را وليعهد خود ساخته بود و به نام او بر منبرهاى خراسان خطبه مىخواندند . چون سنجر در سال 548 - چنان كه در اخبار دولتشان آورديم - اسير دشمن گرديد ، سپاهيان بر سليمان شاه گرد آمدند و او را به سردارى خود برگزيدند ، ولى او را توان مقاومت با دشمن نبود . نزد خوارزمشاه گريخت . خوارزمشاه نيز دختر برادر خود را به عقد او در آورد ، سليمان شاه در خوارزم كه بود ، چيزهايى شنيد كه او را به هراس افگند ، پس از خوارزم بيرون آمده راهى اصفهان شد . شحنهء اصفهان او را از دخول به شهر منع كرد . سليمان شاه آهنگ كاشان نمود . محمد شاه پسر برادرش محمود بن محمد نيز لشكرى به دفع او فرستاد . سليمان شاه روانهء خوزستان شد [ 1 ] . ملكشاه بن سلطان محمود او را به آن ديار راه نداد . سليمان شاه آهنگ لحف [ 2 ] نمود و در بندنجين فرود آمد . آنگاه رسولى نزد خليفه المقتجى [ 3 ] فرستاد و زن و فرزند خويش

--> [ ( 1 ) ] متن : خراسان . [ ( 2 ) ] متن : نجف . [ ( 3 ) ] متن : المستظهر .